ابراهيم اصلاح عربانى

181

كتاب گيلان ( فارسى )

فصل سوم نهضت جنگل در مدرسهء حاجى حسن رشت معلم ميان‌سالى تدريس مىكرد كه خلخالى نام داشت و طلاب جوان نزد او تلمّذ مىكردند . او مردى وارسته و نيك محضر بود كه با سخنانى دلنشين همگان را شيفته خود مىساخت . در كلاس درس تنها به تشريح قواعد صرف و نحو قناعت نمىكرد ؛ به تربيت و ارشاد شاگردان بيش از تعليم آنان اهميت مىداد . او در هرفرصتى سخن از مدينه فاضله به ميان مىآورد و از جامعه‌اى بحث مىكرد كه در آن بىعدالتى و ظلم و فساد و فقر و جهل وجود نداشته باشد . از انسان كامل سخن مىگفت و كمالات و فضائل انسان را برمىشمرد . در ميان شاگردان او طلبه جوان و خوش‌سيمائى ديده مىشد كه بيش از تمام شاگردان مجذوب بيانات استاد بود و با شور و علاقه بيشترى به اين سخنان گوش مىداد . سخنان استاد روشنىبخش مسائل مبهمى بود كه غالبا ذهن وى را به خود مشغول مىداشت . اين طلبه جوان ميرزا كوچك نام داشت . اسمش در اصل يونس بود و چون پدرش را ميرزا بزرگ مىناميدند او نيز به ميرزا كوچك معروف شد . به سال 1298 قمرى ( 1259 شمسى ) در محلهء استادسراى رشت چشم به جهان گشود . پس از آن‌كه خواندن و نوشتن را در مكتب آموخت به مدارس علوم دينى روى آورد . در مدرسه حاجى حسن با استادش خلخالى آشنا شد . سخنان معلم روشن‌بين و آزاده شعله در جان وى افكند و او را در افكار و انديشه‌هاى عميقى فروبرد : چگونه مىتوان مدينه فاضله را بنا كرد ؟ از چه راه بايد جامعه را از آلودگيها و زشتيها پاك ساخت و چگونه مىتوان عفريت فقر و بدبختى را بيرون راند ؟ آيا جز مبارزه وسيله ديگرى وجود دارد ؟ محيط مدرسه حاجى حسن و جامع رشت براى روح بلند و همت والاى او